پنجره احساس
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد که سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که زیر آوارغرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک زندگي گل پژمرده ايست به نام ؟ انتظار آينه ي شكسته ايست به نام ؟ قلب مرواريد مظلومانه ايست به نام؟ اشك تيغ سوزانيست به نام؟ عشق راه پر پيچ و خميست به نام؟ سرنوشت اقيانوس بي كرانيست به نام؟ خاطره درياي بي ساحليست به نام؟ غم فرياد بلنديست به نام؟ آه سرنوشت تلخيست به نام؟ جدايي جدايي را نمي خواستم خدا كرد نمي دانم كدام ناكسي اين را دعا كرد... چشم هایم درمانده انتظاری بی پایان قلبم کوچکم کلبه خاطرات گذشته شانه هایم خسته از بار گناهم و تمامی وجودم رنجور از عذاب وجدانم کاش دستانم به سرانگشتان ظریفت می رسید تا شاید آن روز از چهره ماهت شرمگین نباشم حیف از آن روزهایی که با غرور بی جایم حرمت عاطفه هایت را شکستم کاش می شد دوباره از نو نوشت حکایت تلخ قتل عام احساس تو را حال سرخورده و نادم از گذشته تاریک چشم به جاده های خلوت تنهایی به امید بازگشت پرستوهایم گرچه می دانم بجز من کسی به استقبال بهار نمی آید اما کاش می توانستم برای چشمها و گوشهای بسته سیمای ساده و مهربان تو را توصیف کنم دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم این شاخه که خر شد سر خم نمی کند وقتی گل انار لبت قسمت من است پائیز از علاقه من کم نمی کند یک سیب سرخ سهم پدر بود نصف کرد دادش به من که نصف کنم با تو و چه بد آدم شدم که مال تو باشم ولی خدا من را شریک بچه آدم نمیکند ماهی شدم وسط ریگهای داغ راهی به آبگیر خیالت نمی برم گیرم که گریه هم بکنی این دو قطره اشک حتی گل مزار من را نم نمی کند باشد بتاز اسب خودت را ولی سکوت تنها جواب رچ رچ شلاقهای تو ...................................... اسبی که رام عشق تو شد رم نمی کند در کوچه سار شب (سرای بی کسی) - دشتی آواز : استاد محمدرضا شجریان
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجرت ازین خراب تر نمی زند گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند هوشنگ ابتهاج ( ه .ا سایه ) تهران دی ماه 1337 گر برای تو شعری عاشقانه بخوانم شعر عاشقانه ی ابدی
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم! شعری از اعماق جان٫ که مرا به یاد تو آورد...... شعری که همیشه با تو بماند. این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم! شعری از اعماق جان٫ که مرا به یاد تو آورد...... شعری که همیشه با تو بماند. شب رفتنت شب رفتنت عزیزم,هرگز از یادم نمیره دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت سرنوشت ما یه میدون , زندگی اما یه بازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد شب رفتن تو غربت, جای اونجا , اینجا پیچید شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد شب رفتن تو چشمات راست راستی چه برقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست ولنتاین یا سپندار مذگان؟ (شاید هنوز دیر نباشد) . ( گرفته شده از یادداست های خانم م.ش . از وبلاگ "امکان") چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه كه می شود هياهو و هيجان را در خيابان ها می بينيم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم والنتاین به گوش می رسد ... ___________________________ وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب و دور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند: این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم! شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند. اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم! جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است. چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! " جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند! با سلام خدمت دوستان عزیز با عرض پوزش یه مدت تعطیل میکنم میخوام یه خورده به خودم استراحت بدم من همیشه به یادتون هستم تا درودی دیگر



سینه ام ماوای دردهای بی حساب



( پوستر بزرگ )
آهنگ و تنظیم : استاد فریدون شهبازیان
شعر : استاد هوشنگ ابتهاج
واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی
نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر
قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن
دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست
اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن
من تا میخواستم ببارم هرکسی میدید نمیذاشت
اون که واسه م همه چی بود , آره تنها یادگارت
پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی
یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی
آشنا ها برای زخم وا شده م مرهم آوردن
قلب آرزوهام انگار واسه ی همیشه وایساد
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید
فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد
این همه آدم چرا من , پس با من چه فرقی داشتن
قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن
هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت
روی شیشه مون نوشتم می مونم به پات مسافر
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست
اما كمتر كسی است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايرانی دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعنی تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگی! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه ...
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم.
![]()
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


